.•* باهم ولی بی تو *•.
این خمـــ ـــاری "تــو" ✿ツ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باور من بر این است که شگفت انگیز ترین چیزها در زندگی کشف انسانی دیگر است که با او رابطه انسان در گذران سالها ژرفایی پر شکوه، زیبایی و سرور می یابد چنین عشقی درونی بین دو انسان حیرت انگیزترین چیزهاست چنین عشقی با جستجو و یا با آرزوی سودایی بدست نمیآید بلکه پیشامدی است آسمانی گنج های زندگی هر کس نادیدنی است و دست نیافتنی بی حساب است و تعیین بهای آن محال قابل خریداری نیست که به رایگان داده می شود این هدایای نفیس ، به من ارزانی شده زندگی ام را دگرگون ساخته واین همه به برکت دوستی توست درک راه های بی شمار صداقت در اندیشه و احساس خنده های مشترک و صبوری ات در همه حال دوستی تو گنج زندگی من است با ما می شکوفد فزون تر می شود و همواره در زندگی ام پا بر جا خواهد ماند
( تبريک میگویم ) خدا گفت امروز به من دیدی که اخر در رحمت را گشودم دیدی که مزد این همه تنهایی و غم را کم کم که نه یک جا براي تو رساندم
کدامين هديه را به قلب مهربانت تقديم کنيم که خود گنجينه ي زيبايي هاي عالمي؟ اي شيريني لطيف ترين سرود طبيعت، چگونه خدا را براي چنين بخشش رنگيني شکر گوييم؟
سلام ماه ِ تمام ِمن... دو سال از اولین سلام ِ مان گذشت... حضورت دو ساله شد،حضورم دو ساله شد... و گویی همین دیروز بود....!!! توبودی ومن نبودم تو آمدی بی صدا بی آنکه قدم هایت را شماره کنم ماندی تولدت مبارک خوش آمدی به سرایت
مدتیه یکی از فصل های سال برام خیلی عزیز و دوست داشتنی تر شده تا پیش از اون هیچ فصلی رو یارای مقابله با پاییز نبود پاییز-بهار-زمستان همه فصلهای محبوب من بودند اما این سالها یه رقیب پیدا کردن پاییز!! هیچوقت فکر نمی کردم فقط منتظر اومدن فصل پاییز باشم. حتی فکر نمیکردم نه بهار و پاییز، که همه ماه ها و روزها و ساعت ها و دقایق و ثانیه های زندگیم اینقدر شیرین و دلنشین بشه اما این اتفاق افتاد بهترین خاطرات سالهای اخیرم در پاییز بود اومدنت،دیدنت و تولدت،3تا حادثه خوب . خوشحالم که یک پاییز دیگه هستی و هستم نمی گم یه سال پیر شدی، میخوام بگم یه سال با هم بزرگتر شدیم. یه سال به هم نزدیک تر شدیم. یه سال بیشتر همدیگر رو شناختیم. خوشحالم از اینکه تو رو دارم، از اینکه شادی هامون رو با هم تقسیم می کنیم، غصه هامون رو با هم تسکین میدیم و مشکلاتمون رو با هم حل میکنیم. خوشحالم که دوستت دارم و دوستم داری... و خوشحالم از اینکه تو، ماهِ تمام ِ من هستی. روز تولد یه بهانست، بهانه برای اینکه آدم به کسی که دوستش داره و براش مهمه، یه بار دیگه یادآوری کنه که چقدر وجودش عزیز و مهمه. اینکه بگه، این روز با همه روزها براش فرق میکنه،چون روز تولد عزیزترینشه از صمیم قلب تولدت رو تبریک میگم و برات بهترین ها رو آرزو میکنم امیدوارم به هر آنچه لایقش هستی-که بهترین هاست- دست پیدا کنی و از هر بدی و ناراحتی دور بمونی هر چند صحبتامون معمولا خارج از محیط این وبلاگ هست، ولی گاهی به مناسبت های خاص دوست دارم اینجا هم برات بنویسم،که به یادگار بمونه برای همیشه، برای روزهای آینده که هیچ کس ندیده نمیدونه چی میشه!! لمس بودنت مبـــــــــــارک دردونه ی قلب و دلم
(تولدت مبارک) هزار ساله شدم امروز که تولد توست براي تو َبراي چشمهای تو هدیه ام ناقابل است خاطراتی از فرداهامان براي بودنت همراه ترانه های خیس و باران خورده چشمهایم و من َ در هر تولد تو باز زنده می شوم (تولدم مبارک) ...
فردا تولد توست؛ دستانم تهی؛ با ذهنی سر شار از شوق فردا؛ به در باغ آسمان رفتم؛ ماه زل زده نگاه میکرد؛ تا تکه ابری چشمان ماه را بست از دیوار تاریکی بالا رفتم؛ آنقدر ستاره چیدم که صبح از دستانم گل خورشید روئید هدیه ای از آسمان براي؛ روز تولدت رسید. و دیدم هیچ چیز گلم را جز عشق لایق نیست.
روز ميلاد تو، روز صدور شناسنامه عشق است راستی، یه جشن کوچولو گرفتم، یه جشن مجازی،بچه هارو هم دعوت کردم!! ازشون عکس گرفتم ببین دیگه چیکار نکردن بخاطرت البته قبلش بگم که اسمال آقا! رو گذاشتم ورودی جشن بخاطر مسائل امنیتی
تا اونجایی که بشه بعضی از بچه هارو به همه معرفی میکنم! این که از شدت ذوق و خوشحالی خودشم چراغونی کرده : دیگه تا این کوچکترین عضوها هم سعی بر شادمانی دارن از آفریقا هم شرکت کردن تو جشن تولد جیجر من اینم داره میگه : منـــــم ، منــــــــم از همه جا و همه کس رو دعوت کردم به تولد دردونه ی مامانی حتی گروه ارکستر و خوانندگان قفل در هم انگار دیگه طاقت نیاورده حتی حیوانات و مرغ همسایه اینم کلاس بود از راه کلاس خودشو به سرعت برق و باد داره میرسونه این دوتا هم دیگه زیاده روی کردن اینم جوگیر شده خانم دکتر یکی اینو بگیره میوه ها تو یخچال رو یادم رفت معرفی کنم اسمال آقا رو گفتم بیاد تو بدنشو یکم گرم کنه کیکهای تولد هم از خوشحالی بال در آوردن آخی بمیرم الهی گردن درد گرفتی از بس خوش آمد گویی کردی ، خوب چیکار کنم میخواست اینقدر دوست داشتنی نباشی ، این خودتی ها ببین چه شکلی شدی خوب دیگه نوبتی هم باشه ، نوبت خودمونه دیگه به افتخار خودمون چند تا عکس و حرکت عاشقانه ، عشقولی و شیطنت آمیز و کیک تولد و چند تا عکس که خودم با یه دنیا عشق تقدیمت میکنم تک ستاره ی زندگیم خواستم توی دنیای مجازی هم برات یه جشن بامزه و به یاد موندنی بگیرم سعی کردم مثله قلبهامون ساده و بی آلایش باشه در عین بامزه بودنش تولد دوباره ات را با یه دنیا عشق و بهترین ها که از خدا برات خواستارم تبریک میگم نفسم راستی مامان اینا هم الان اینجان و اونا هم جدا از تبریک خارج از نت ، بقول خودمون مجازی ، با یه دنیا آرزوی خوشبختی و سلامتی تولدت رو تبریک میگن دوســـــــــت دارم یه عالـــــــــــــــــمه هر چی بگم بازم کـــــــــــمه چه ساده گاه می خندیم _ باهم چه آگاهانه اما مشتاق، آغوشمان را برای سادگی نگاه هم می گشاییم من و تو هرآنچه برداشت می داریم حاصل یکرنگی ساده ی روزهای آغازین مان است و در آخر این که : جاي هيچکس را هيچکس ديگر نميتواند پر کند ! جات محفوظه محفوظ هست و میمونه همیشه نفســـــــــــــم و باز هم بهت تبریک میگم با یه دنیـــــــــــا عشق از همه ی شما دوستان عزیز هم وبلاگیم یدنیا ممنونم بابت همراهیتون بـــــدرود آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ... ببین آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ... پاییز را دوباره در شعرم خواهم سرود و بر روی برگها خواهم نوشت دوستت دارم امروز باران آهنگ دلنشین ناودان هاست و من با دستهایم نامت را بر شیشه غبار گرفته نقاشیمیکنم تا یادم بماند که تو در پاییز مرا دوباره آفریدی ! دوباره در نیمه شب سیزدهمین روز مهر من متولّد شدم در حالیکه اشک بهانه چشمانم را میگرفت دوباره لبخند بر لبهای آنها که دوستم دارند به تصویر کشیده شد و عاطفه با نگاهشان معنا پیدا کرد پاییز من دوباره بخوان سرود ماندن را در زمین تا بیقراریم را تسکین دهی آمدنت آرامش شبهایم است و رنگهایت در متن درختان تابلوی بینظیر لحظههای گرم عاشقی گونههای داغم از شوق و به یاد روزهای زیبائی که خواهد آمد رنگ گرفته و بوی نم خاک باران خورده مرا به یاد آفرینش آدم انداخته دستهای مهربانم را دوباره به آنها که دوستم دارند خواهم سپرد تا بدانند من هنوز هم دارم نفس میکشم !
آری من هنوز زندهام .... ( روز
اول فصل تولدتــــــ فصل بهاری شدن دلمـــ کنار تـــ و و شروع قصـــهــ ی
دلهامـــون فصـــ ــل پاییـــز
مبارکــــ
... ) دلم هرگز ميخواهد هنوز نمي شود دير است مي خواهم معشوقه ي مردي باشم كه هنوز به هيچ كس دل نبسته است مردي كه زود مي آيد و دير مي رود مردي كه نمي شود مرا دوست نداشته باشد م.ضحاكي من دختر ایرانی ام !
بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است. می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم. می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم . می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ... می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . . این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما. من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم..... نویسنده: سانتیا سالگا
تا آخرش می مانی بگذار همیشه همینگونه باشیم، خیانت و بی وفایی را به قصه عشقمان اضافه نکن
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق..... !
کوروش ناموس فروشی رو دوره قیمته نماد فروهر نماد شیطانی شده همون عربهایی که هستن تشنه به خونمون همه درگیر یه لقمه نونن کوروش بیدار شو وقت خواب نیست ولی چه فایده اسطوره ها در آغوش میرن و بعد مدتی از یادها فراموش میشن بغضی تو گلومه کوروش مردومردونگی از تو افکار رفته از همون ریش سفیدایی که جیبهاشون شده پول ملت که تو حسابهای سیباشون پره و مسافرهارو به بهشت و جنت میبرن کوروش بیدار شو وقت خواب نیست یه روز میاد که یه ایرانی دیگه هیچی از خودش نداره....!!!! جاودان باد سرزمین ایـــــــــــــران و خداوند نگهدارش باد
دَر چــــــای عشـــــق حَــــل شــــــد
معتـــــاد تــــــو شــــدَم ...
حـــــالاکـــه گـــــاه و بی گــــــاه
خشخـــــاش می چینَــــد دلَــ ــم
دیگَــــر تَــــزریــق خیــــالَتــــ هَــم
تسکیــــن نمی دَهَــــد
درد نبـــ ــودنَتــــــ را
آخَـــــر مَـــ ــرا می کشَــــد

وقتــے وارد شدی ..
آنقـــدَر کوچَکـــــ مے شـَـــوَد ..
کــهـ دیــگـر جــایــے بَــــرای نـشستَــن
بـاقـــے نَخواهَـــد مانــــد ..
مَـگـر دَر / آغــــوش ِ مَـــن / ..

![]()
![]()
عشق من تولدت مبارک
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()






![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این تمام لذت من است ...
وقتی با اصرار مرا می خوانی ...
وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم ...
این روزها شب هایم از روزها روشن تر است ...
تو تمام انتظار هر روز منی
تا به تو برسم ...
من این انتظار عاشقانه را می پرستم ...
تمام روز انتظار تا تو بیایی ...
آغوش من فقط اندازه تو جا دارد ...
اگر خوب گوش کنی
این ضربان های تند و پی در پی قلبم را می شنوی
تو را فریاد می زنند ...
مخاطب کلامم که هیچ ...
مخاطب ضربا نهای قلبم هم تویی ...
ببین تعبیر می کنم که گاهی خواب تو
همان نهایت آرزوی من است ...
ببین فریاد سکوت من از همیشه بلند تر است ...
بهانه نمیگیرم ...
دلم بهانه گیر شده ...
دلتنگ هم نمی شوم ...
او دلتنگ می شود ...
حرف مرا نمی فهمد ...
تو را می خواهد ...
مثل کودکی لجباز
با گریه و جیغ پاهایش را به زمین می کوبد و جیغ می زند ...
دستهایش را هم روی گوش هایش می گذارد
تا مثلا بگوید نمی شنوم ...
ساعت ها را می شمارم ...
دقیقه ها را
و ثانیه ها را ...
باید برای نبودنت تا آمدنت بهانه پیدا کنم ...
نمی دانم چرا اینقدر بی طاقت شده ام ...
حسود شده ام ...
تو را همیشه می خواهم ...
اما نه ...
این دلتنگیهای شدید شاید تو را هم بیازارد ...
نمی خواهم برنجی ...
من به همان لحظه های کوتاه قانعم ...
تو فقط باش ...
حتی لحظه ای ...
فقط به خاطر بسپار
آغوش من فقط اندازه تو جا دارد و بس !!!!
باور نمی کنی ؟؟؟
همین لحظه
چشمهایت را ببند ...
خیال مرا در آغوش بکش ...
ببین لبریز می شوی از عشق ...
از من ...
از نیازی آمیخته به شرم ...

چون خود را آراستم مرا فاحشه نامیدند .
آرامشم را بوق های ممتد در خیابان شکست .
مرا حرامزاده نامیدند و پارچه ای روی سرم کشیدند
تا "تو" تحریک نشوی !
...وقتی گفتم پاکم مرا دروغ گو خواندند .
خواستم دست از زندگی بکشم
گفتند از ترس آبرو بود .
حرف زدم گفتند خفه شو !
وقتی به من تجاوز کردند و گفتند حال شکر کن به آزادی و امنیت ات !!!
خدایا شکرت من یک دختر ایرانی آزادم !!!
البته تا تجاوزی دیگر ... !
تو خودت خوب میدانی عشقهای این زمانه پوچ است
تو خودت خوب میدانی احساسات قلبها دروغین است
مرا خوب نگاه کن ، غرق شو در چشمانم، میبینی که اینک در کنار توام
میبینی که من نیز مثل تو خیره به چشمان توام
اگر حرفهای مرا میشنوی ، اگر درک میکنی چه میگویم
تا آخر حرفهای مرا میخوانی
نگذار این قصه تلخ تمام شود ، نگذار قصه گو چشمهایش پر از اشک شود
بگذار با شبهای پر ستاره مهربان باشیم ،
با خواب شبانه آرام باشیم ، با طلوع فردا شاد باشیم
بگذار همیشه احساس کنم یک عاشق واقعی ام و
احساس کنم یکی هست که از ته دل مرا میخواهد
بگذار برای یک بار هم که شده باور کنم
که از روی هوس با من نیستی ، در قفس زندگی تنها نیستیم
برای یک بار هم که شده به همه بگویم که عاشق هم هستیم
نه از ترس اینکه همه از تو دور شوند بگویی که تنها هستی!
نگو به پای من نشستی ، همیشه بگو به عشقمان وفادار هستی ،
این همان عهدیست که در روز اول با هم بستیم، اگر یادت نرود،
اگر فراموش نکنی ، اگر آتش این عشق را با آب سرد بی وفایی خاموش نکنی
همیشه بمان ، همیشه این شعری را که اینک نوشته ام زیر لب بخوان...


![]()
پاشو بنگر که ملت توی خوابه عمیقیه
ببین به دنیا داریم میگیم که ما برتریم
در حالی که ماهاهمه یه مشت گداپروریم
ببین یه جوون از ته دلش بت داره میگه
اینجا لواط تو زنا جزیی از کردارنیکه
کوروش تورو تحقیر و ویران کردن
اسمت خط خورده از تقویم ایران رسما
راستی مقبرت با سیروبلاها رفته
عکست فقط سر درقلیون سراها نصبه
کوروش آرامش خیلی وقته زندانی شده
کوروش راستی میدونستی خدا عرب زبونه
یعنی جهنم جای ماست که فارسی خوندیم
دنیا پیشرفت کرد ما دوره ی دارسی موندیم
کوروش خلیجت رو خلیج عرب نامیدن
ولی بازم عرب رو تو وطن راه میدن
هستن همسایه ی ایرانه ما روی کاغذ
ولی دستاشون با دست بیگانه ها تو یه کاسه اس
کجایی که ببینی دلا خونن
یه روز میاد که به جز یه نقشه
چیزی از ایران باقی نمونه
کسایی که رفتن و جون دادن
بخدا واسه ی بهشت نبوده
اینقدر درگیر شدیم که غیرت دیگه واسمون معنا نداره
هرکی میاد به اسم یه مادر یه چیزی ازمون برمیداره
یه روز میاد که یه ایرانی دیگه هیچی از خودش نداره
دلت گرفته کوروش میدونم تابع احساسی
مردم اشک ریختن سر قبر ناصر حجازی
چرا تندیست رو دادن دست بیگانه تو لندن
چرا یادت کوروش از همه حیف دود شده
نوشتن عقده ها فقط تو فیس بوک شده
جوونا جیبهاشون خالیه و از دم بیکارن
اونا فکر خالی کردن و بار زدن به سیگارن
کوروش جوونا از بی پولیشون جنون میگیرن
یه عده ریش سفید نشستن جومونگ میبینن
ما هم هر روز از دیروزمون مرده تر هستیم
که یه ملت سیاه پوش مرده پرستیم
کوروش هواپیماها به عشق ملت میپرن
و شراب مرگ رو با یه بخت سیاه مینوشن
کوروش جای اینکه به امید آینده بشینی
زری حاضره بمیره و ایران رو پاینده ببینی
کجایی که ببینی دلا خونن
همه درگیر یه لقمه نونن
حتی جوونای ایرانت
ذیگه هیچی از عشق نمیدونن
یه روز میاد که به جز یه نقشه
چیزی از ایران باقی نمونه
کسایی که رفتن و جون دادن بخدا واسه ی بهشت نبوده
اینقدر درگیر شدیم که غیرت
دیگه واسمون معنا نداره
هرکی میاد به اسم یه مادر یه چیزی ازمون برمیداره
| Design By : shotSkin.com |












































